سلام . خوبيد؟ 

توي نوشتن تنبلي مي كنم . حوصله ام نمي گيره !

برادر همسرم و خانمش آشتي كردن! براشون آرزوي خوشبختي مي كنم . 

روزها پشت سرهم درگذرند.

شايد خونمونو عوض كنيم . آخه جامون خيلي تنگه . اميدوارم يه جاي خوب پيدا كنيم .

خونمونو براي فروش گذاشتيم ، مشتري هم مياد و مي پسنده اما بيشتر از اين پيش نميره .

حالا مي خواهيم جايي رو اجاره كنيم خونه خالي باشه تا به اميد خدا زودتر و بهتر فروش بره .

تا خدا چي بخواد.

خلاصه روزگار بر شما خوش 

براي من هم تونستين دعا كنين .

ممنون

 



تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ | 9:15 | نویسنده : مریم |
سلام خوبيد؟

ديشب همسرم يك خبر ناراحت كننده به من داد. و اون اينكه برادرش و همسرش ميخوان ازهم جدا شن . البته من از اول هم مونده بودم اين دختره چه جوري بااين ازدواج كرده . دختر بي نهايت زيباست من كه جاريشم و اين جوري مي گم ببين ديگه چيه !!!!!!!

وپسره بي نهايت ديوانه و دمدمي مزاج .

تنها راه رهايي دختره جداييه وگرنه تا آخر عمر بايد بسوزه . اون هم چه سوختني . سني هم نداره بعد از سه سال زندگي تازه 20سالشه .

اما خوب ناراحتم كه چرا بايد همسرش قدرشو ندونه ؟ چرا با داشتن هچين همسر زيبايي دنبال دختراي ديگه باشه و تازه به همسرش انگ زير سرش بلند شده رو بزنه .

خوب آدم توي هركاري انصاف و عدالت داشته باشه . البته پسره خيلي شيشه خورده داره و اصلا بويي از اين حرفها نبرده .

براي اين دختر و تمام دختراي هم ميهنم كه با هزاران آرزو ازدواج مي كنند و به جايي مي رسند كه ديگه صبوري و سازش كاري ازپيش نمي بره آزرو مي كنم نجات پيدا كنند .

تهمت زير سر بلند شدن آخرين تير خلاصه كه مردا شليك ميكنن و از تمام گندكارياشون خودشون رو تبرئه ميكنند . 

اما با وجدان نداشتشون تا آخر عمر چه مي كنند؟

 



تاريخ : یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ | 8:15 | نویسنده : مریم |



تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳ | 10:24 | نویسنده : مریم |
سلام . حال و احوالتون خوبه ؟ 

چه پاييز پر سرعتي . اصلا به نظر من امسال چون سال اسبه با سرعت داره ميگذره . اما خدا روشكر تا الان كه سال خوبي بوده . اميدوارم براي همه همين طور باشه . 

عکس های مناظر زیبا و چشم نواز پاییزی

 



تاريخ : شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۳ | 8:42 | نویسنده : مریم |
سلام . خوبيد؟ 

پاييز از راه رسيد . مدرسه ها باز شده و دخترم رفته كلاس سوم . مدرسه اش رو عوض كردم چون از مدرسه ي سال قبلش راضي نبودم . باسرويس ميره و مياد تا الان كه مامانم بودن ميره خونه  مامانم اما بعد كه برن سفر نمي دونم چه كنم ؟ هر كاري هم ميكنم براش پرستار پيدا نمي كنم و اين باعث شده فكرم همش مشغول باشه . اميدوارم به لطف خدا مي دونم كه مثل هميشه كمكم مي كنه .

عيد قربان رو هم پيشاپيش تبريك ميگم و براتون روزهاي خوش و سلامت آرزو مي كنم.برام دعاكنيد لطفا



تاريخ : شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۳ | 8:20 | نویسنده : مریم |