دختر پاییزی مهربان
يا باد آنكه ز ما وقت سفر ياد نكرد
قالب وبلاگ
سلام . حال و احوالتون خوبه ؟ 

چه پاييز پر سرعتي . اصلا به نظر من امسال چون سال اسبه با سرعت داره ميگذره . اما خدا روشكر تا الان كه سال خوبي بوده . اميدوارم براي همه همين طور باشه . 

عکس های مناظر زیبا و چشم نواز پاییزی

 

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 8:42 ] [ مریم ] [ ]
سلام . خوبيد؟ 

پاييز از راه رسيد . مدرسه ها باز شده و دخترم رفته كلاس سوم . مدرسه اش رو عوض كردم چون از مدرسه ي سال قبلش راضي نبودم . باسرويس ميره و مياد تا الان كه مامانم بودن ميره خونه  مامانم اما بعد كه برن سفر نمي دونم چه كنم ؟ هر كاري هم ميكنم براش پرستار پيدا نمي كنم و اين باعث شده فكرم همش مشغول باشه . اميدوارم به لطف خدا مي دونم كه مثل هميشه كمكم مي كنه .

عيد قربان رو هم پيشاپيش تبريك ميگم و براتون روزهاي خوش و سلامت آرزو مي كنم.برام دعاكنيد لطفا

[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 8:20 ] [ مریم ] [ ]
سلام . چطوريد؟ ايام به كام. روزهاي خوبي رو سپري نمي كنم . دلخورم از پدرم و از برادرم. البته بيشتر از پدرم . اما كاري نمي تونم بكنم . فقط غصه مي خورم . حتي نمي تونم خودمو دلداري بدم . اشكم سريع سرازير مي شه و حس مي كنم توي گلوم يه كلاف بغض جا خوش كرده . نه پايين مي ره و نه جاري مي شه . خوب دنياست ديگه . آدم از بعضي ها بخصوص پدرش انتظار كارهايي رو نداره اما اتفاق مي افته . محبت به آدمها جوري ديگه معني ميشه . مني كه زندگيمو با چنگ و دندون حفظ كردم اگر كمكم نمي كنند حداقل باري هم روي دوشم نذارن. اما من اينو مي دونم كه دنيا مي گرده و مي گرده و كارهاي مارو جبران مي كنه چه خوب چه بد . اما من هميشه سعي كردم و سعي خواهم كرد كه براي پدرم دختر خوبي باشم و اون هر كاري هم كه بكنه من دوستش دارم و دستش رو مي بوسم . اما دلخورم زياد.
[ شنبه هشتم شهریور 1393 ] [ 12:48 ] [ مریم ] [ ]
سلام . چطوريد؟ مي بينيد كه ديگه حوصله نوشتن ندارم .
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 9:33 ] [ مریم ] [ ]
سلام . خوبيد؟ 

اين روزها كه مدارس تعطيلن فكرم بيشتر مشغوله . به خاطر دخترم كه تعطيله . مادرم رفتن ييلاق و نيستن . پرستار براش پيدا نكردم . باباش موافق رفتنش به خونه داييش نيست . ميگه بايد تنها بمونه خونه تا عادت كنه . من فكر ميكنم هنوز خيلي كوچيكه . مامانم از راه دور مي گه تو چه مادري هستي خوب سر كار نرو . خانم برادران ميگن دختري رو بيار پيش ما قدمش روي چشم . خواهرم ميگه هر روز بفرستش خونه ي ما و عصر باباش بياد دنبالش . باباش ميگه مكه بچه آواره است . داداشم زنگ مي زنه خطرناك نباشه بچه خونه تنهاست و ........

خلاصه من موندم و اين همه فكر و خيال . كمك 

[ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 ] [ 8:8 ] [ مریم ] [ ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از دست و زبان كه برآيد
كز عهده شكرش به در آيد
سلام . من متولد 1356هستم . سال 1380 ازدواج كردم و سال 1385 خداي مهربون يك دختر زيبا به من داد و
اون بانوي ارديبهشته منه .
چت باکس


امکانات وب